لسان الملك سپهر
238
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
خصى گفت : اين نامه را به نعمان ده و خود به اراضى روم شو و دوشيزگان ديگر طلب فرماى ، چون مراجعت كنى نعمان نيز كار حديقه را راست كرده به همراه تو گسيل سازد . زيد بن عدى چون دل پرويز را شيفتهء حديقه يافت و دانسته بود كه عرب دختر به عجم ندهد و ازينجا پرويز با نعمان آشفته خواهد شد عرض كرد كه : اگر پادشاه دختر نعمان را نخواهد نيز روا باشد ، چه عرب مردمى بىادب مىباشند و عار دارند كه با عجم پيوند كنند و سخت زشت مىنمايد كه ملك الملوك دختر نعمان را بخواهد و او استنكاف ورزد . اين سخن پرويز را ثقيل افتاد و او را لجاج شاهانه بگرفت و با خصى فرمود كه : ديگر سفر روم واجب نيست ، هم از اينجا شتاب كن و حديقه را برداشته به درگاه حاضر ساز . زيد عرض كرد كه : اكنون چون رأى ملك بر اين است مرا نيز فرمان دهد تا با خصى به حيره شوم كه نعمان حيلت نتواند كرد باشد كه دخترى جز حديقه را بر خصى عرضه كند و باز نمايد كه مرا دخترى بدان صفت كه پادشاه خواسته نباشد و نيز يك تن ديگر كه لغت عرب داند با من همراه كند تا اگر نعمان نه بر وفق مرام سخن گويد ، در حضرت پادشاه گواهى دهد . لا جرم پرويز ، زيد بن عدى را با يك تن رسول ديگر روانهء حيره داشت و زيد به نزديك نعمان آمده پيام پادشاه عجم را بگذاشت . اين سخن بر نعمان سخت آمد و در جواب گفت : انّ فى مها « 1 » العراق لمندوحة الملك عن سودان اهل العرب . يعنى : به درستى كه در گاو چشمان عراق هرآينه جاى وسعت و استغناى ملك است از سياهان اهل عرب ، اما زيد اين سخن را به زشتى بدل ساخت و با رسول پرويز گفت : مها به معنى ماده گاو باشد و سودان بزرگان و سادات را گويند . نعمان در جواب مىگويد : ماده گاوان عجم كفايت مىكند خسرو پرويز را ديگر چه واجب است كه قصد مهترزادگان و بنات بزرگان و سادات عرب كند و او را بدين سخن گواه گرفت .
--> ( 1 ) . مها : به معنى ماده گاو وحشى است .